شیر و شکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیر و شکر. [ رُ ش ِ ک َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شیر مخلوط با شکر. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ سخت آمیخته و اختلاطیافته . (یادداشت مؤلف ). ♦ شیر و شکر برآمدن ؛ شیر و شکر بودن . کنایه از غایت اختلاط است . (از آنندراج ) : کجا به زهر سوءالم لب جواب گشاید شکرلبی که به شیر و شکر برآمده است . ملا شانی تکلو (از آنندراج ). رجوع به ترکیب شیر و شکر بودن شود. ♦ شیر و شکربودن ؛ شیر و شکر برآمدن . کنایه از غایت اختلاط است . (از آنندراج ) : در شکایت نیستم از بخت شور زهر او با کام شیر وشکّر است . ظهوری (از آنندراج ). دلتنگی و شکفتگیم شیر و شکّر است چون زعفران خزان و بهارم برابر است . سالک قزوینی (از آنندراج ). رجوع به ترکیب شیر و شکر برآمدن شود. ◄ قسمی بستنی از شیر و شکر. (یادداشت مؤلف ). ◄ شیر و شکری . سپید با گلهای زرد: عمامه ٔ شیروشکری ؛ سپید و زرد. (یادداشت مؤلف ) : آخرالامر مادیان گوری آمد افکند در جهان شوری پیکری چون خیال روحانی تازه رویی گشاده پیشانی پشت مالیده ای چو شوشه ٔ زر شکم اندوده ای به شیر و شکر. نظامی . گفتند اینها دلفریب چون میان بند شیر و شکر است . (نظام قاری ). عزیز آن کس که دارد میهمان را کند شیر و شکر دستار خوان را. سلیم (از آنندراج ). ◄ قماش ابریشمی راه راه . (آنندراج ). نوعی از جامه ٔ یشمی نفیس . (غیاث ). ♦ قصب شیر و شکر؛ نوعی پارچه : قصب شیر و شکّرش خوانند بندقی نیز خوانده اند اخیار. نظام قاری .