شیرافکنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرافکنی . [ اَ ک َ ] (حامص مرکب ) صفت و حالت شیرافکن . بر زمین افکندن شیر. غالب آمدن بر شیر. ◄ کنایه است از شجاعت و دلیری و بیباکی و دلاوری . (یادداشت مؤلف ) : به سرپنجه چو شیران دلیر است بدین شیرافکنی یا رب چه شیر است . نظامی . به سرپنجه مشو چون شیر سرمست که ما را پنجه ٔ شیرافکنی هست . نظامی . چو شد رُسته تر کار شمشیر کرد ز شیرافکنی جنگ با شیر کرد. نظامی . دگربار در کارزار آمدند به شیرافکنی در شکار آمدند. نظامی . رجوع به شیرافکن شود.