شیرافکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرافکن . [ اَ ک َ ] (نف مرکب ) شیرافگن . شیراوژن .آنکه شیر را بر زمین افکند و از پای درآورد. (یادداشت مؤلف ). کسی که شیر را هلاک می سازد و بر زمین می افکند. ◄ شجاع و دلیر. (ناظم الاطباء). شیرانداز. کنایه از مردم قوی و پرزور. (آنندراج ). شجاع . بسیار شجاع . سخت شجاع . (یادداشت مؤلف ) : همه نامداران بر این هم سخن که کاموس شیرافکن افکند بن . فردوسی . ز خون چشیدن شیرافکنان آن دو سپاه بسان مردم میخواره مست شد روباه . فرخی . بدید کوشش رزم آوران دشمن را شنید حمله ٔ شیرافکنان شهرگشای . مختاری . آهوی شیرافکن ما گاو زرین زیر دست از لب گاوش لعاب لعل سان انگیخته . خاقانی . تا بشنیدم کاَّهوی شیرافکن من ماتمزده شد چون دل بی مسکن من . خاقانی . اگر شیر گور افکند وقت زور تو شیرافکنی بلکه بهرام گور. خاقانی . بترس ارچه شیری ز شیرافکنان دلیری مکن با دلیرافکنان . نظامی . شیردلی کن که دلیرافکنی شیر خطا گفتم شیرافکنی . نظامی . به چشم آهوان آن چشمه ٔ نوش دهد شیرافکنان را خواب خرگوش . نظامی . ♦ مریخ شیرافکن ؛ مریخ افکننده ٔ شیر بمناسبت آنکه مریخ ستاره ٔ جنگجویان و مظهر جنگ است : عطارد کرده زَاوّل خط جوزا سوی مریخ شیرافکن تماشا. نظامی .