شیرگیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرگیری . (حامص مرکب ) صفت شیرگیر. حالت آنکه شیرگیر شده است . رجوع به شیرگیر شود. ◄ دلیری و شجاعت . سخت دلاوری و دلیری . (یادداشت مؤلف ) : چونکه شیران دلیریش دیدند شیرگیری و شیریش دیدند. نظامی . ◄ جسارت . جری شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ مستی یا نیم مستی . (ناظم الاطباء) : ز مستی کرد با شیری دلیری که نام مستی آمد شیرگیری . نظامی . کجا آن شیر کز شمشیرگیری چو مستان کرد با ما شیرگیری . نظامی . ◄ (ص مرکب ) شیرگیر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری ). شیرگیری به معنی شیرگیر است که مردم نیم مست و مست باشد. (برهان ). ◄ (اِ مرکب ) شیرگیر. نام روز بیست وهشتم از ماههای ملکی باشد. (برهان ). رجوع به شیرگیر شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی