شیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیری . (اِخ ) از طوایف فارس و قبیله ای از اعراب بر عمانند همه ده نشین در حمیران و مضافات آن از ناحیه ٔ شیب کوه لارستان منزل دارند. از زراعت دیمی و نخلستان معیشت کنند. زبان آنها عربیست . (یادداشت مؤلف ). تیره ای از شعبه ٔ جباره ٔ ایل عرب (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ٨٧).
شیری . (حامص ) چگونگی شیر (اسد). شیر بودن . (یادداشت مؤلف ) : توبه کند شیر ز شیری ؟ هگرز گرچه شتر کاهل و بی حَمْیَت است . ناصرخسرو. صورت شیری دل شیریت نیست گرچه دلت هست دلیریت نیست . نظامی . وت پیروزی شیری نماند... سعدی . ◄ تهور و رشادت . (ناظم الاطباء). خوی شیر. شهامت و شجاعت . دلاوری . دلیری . (یادداشت مؤلف ) : ولی چون بخت روباهی نمودش ز شیری و جهانگیری چه سودش . نظامی . چونکه شیران دلیریَش دیدند شیرگیری و شیریَش دیدند. نظامی . نه با شیری کسی را رنجه دارد نه از شیران کسی هم پنجه دارد. نظامی . جوانی داری و شیری و شاهی سری و با سری صاحب کلاهی . نظامی . بر فسق سگی که شیریَم داد «لا عیب له » دلیری یَم داد. نظامی . با همه زورآوری و مردی و شیری مرد ندانم که از کمند تو جسته ست . سعدی . تهیدستان را دست دلیری بسته است و پنجه ٔ شیری شکسته . (گلستان ). ♦ شیری نمودن ؛ اظهارتهور و رشادت کردن مانند شیر. (ناظم الاطباء) : بنمای به بار عام شیری تا کس نزند دم دلیری . نظامی . ◄ درشتی و خونخواری . (ناظم الاطباء). ◄ (ص نسبی ) منسوب به شیر به معنی پادشاهان بامیان : بیش از همه شاهان است از ماضی و مستقبل بیش از همه میران است از شیری و از شاری . منوچهری . ◄ (اِ) یک قسمت از جهاز و کشتی . (ناظم الاطباء).
شیری . (حامص ) چگونگی شیر. (یادداشت مؤلف ). ◄ (ص نسبی ) مانند شیر (به معنی لبن ). (از ناظم الاطباء). ◄ به رنگ شیر. سپید کمی مایل به زردی . سپید. (یادداشت مؤلف ). ♦ شیری رنگ ؛ سپیدرنگ . (ناظم الاطباء). ◄ شیرفروش . آنکه شیر فروختن پیشه دارد. لبان . (یادداشت مؤلف ). ◄ شیرخوار. شیرخور. شیرخواره : بچه ٔ شیری . بره ٔ شیری . (یادداشت مؤلف ). ♦ خواهر شیری، برادر شیری ؛ هم شیر. هم شیره . که با هم از پستان مادری شیر خورند. خواهر رضاعی . برادر رضاعی . (از یادداشت مؤلف ). ♦ دندان شیری ؛ (اصطلاح پزشکی ) دندانهایی که از دوران شیرخوارگی (شش ماهگی ) شروع به نمو می کند و بین ٢ تا ٣ سالگی نمو آنها تکمیل می شود. تعداد آنها معمولاً بیست عدد است . این دندانها از سن ٦سالگی به بعد شروع به ریزش می کنند و به جای آنها دندانهای دایمی می روید و معمولاً آخرین دندانهای شیری بین سنین ١١ تا ١٢ سالگی می افتد. دندانهای شیری به سه دسته ٔ ثنایا و کانین و آسیای شیری تقسیم میشود. دندان موقتی . (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ در دانه های مغزدار چون فندق و بادام، مایع درون آن . مغز آن که هنوز خوب نبسته باشد و مانند آب و شیر باشد و بتدریج بسته و سخت شود. (یادداشت مؤلف ). ◄ تازه (نبات ). شاخ نورسته که سخت نازک و ترد است یا آنکه از درون آن به محض شکسته شدن شیر آید. (از یادداشت مؤلف ).