شیر
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِ.) مایعی سفید رنگ و مغذی با طعم شیرین که از پستانهای پستانداران ماده پس از زایمان ترشح میشود. ؛~ پاک خورده کنایه از: اصیل و با اصل و نسب، با حسن نیت و خوش عمل. ؛ از ~ مرغ تا جان آدمیزاد کنایه از: چیزی که یافتنش در حکم محال باشد.
[ په. ] (اِ.) ۱- پستانداری است وحشی و گوشت خوار از راسته گربه سانان که بسیار نیرومند و چابک است. نر آن یال دارد. ۲- (عا.) موفق، پیروز. ؛ ~ بچه کنایه از آن که با وجود جوانی بسیار شجاع و دلیر است. ؛~ کردن کسی برانگیختن آن کس، تشجیع و تحریک کردن وی. ؛ ~و خط انداختن قرعه کشیدن یا فال زدن یا قمار کردن. (در سکههای رایج پیش از انقلاب اسلامی بر یک روی نقش شیر و خورشید و بر رویه دیگر ارزش سکه به خط عادی حک شده بود).
(اِ.) ابزاری فلزی که به لولههای گاز یا آب برای باز یا بستن آن وصل میکنند. ؛ ~فلکه شیر قطع و وصل یا تنظیم جریان سیال با دسته دایرهای شکل.