صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۹۴۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از دو عالم فارغم، آزادهای چون من کجاست؟ زیر دست سایهام، افتادهای چون من کجاست؟ درد را سر، داغ را لخت جگر، غم را دلم درد و داغ عشق را آمادهای چون من کجاست؟ نقش یوسف طلعتان خواب پریشان من است در بساط خاک، لوح سادهای چون من کجاست؟ نه به لنگر کار دارم نه به ساحل بازگشت عشق را کشتی به طوفان دادهای چون من کجاست؟ سایهام چون سرو بر دوش گلستان بار نیست در جهان آب و گل، آزادهای چون من کجاست؟ دنیی و عقبی نمیگردد به گرد خاطرم از دو عالم بر کنار افتادهای چون من کجاست؟ شسته است از چشم انجم خواب، جوش مستیم در خم افلاک صائب بادهای چون من کجاست؟