صائب تبریزی | دیوان اشعار | قصاید | شماره ۲۷ - در توصیف زاینده رود
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چشمه حیوان ندارد آب و تاب زنده رود خضر و آب زندگانی، ما و آب زنده رود نیست آب زندگی را حسن آب زنده رود صد پری در شیشه دارد هر حباب زنده رود هر که بتواند سفیدی از سیاهی فرق کرد میشمارد به ز آب خضر، آب زنده رود سینه بر شمشیر بیزنهار ابرو میزند چین ابروی بتان از پیچ و تاب زنده رود میستاند توبه را از کف عنان اختیار جلوه مستانه دریا رکاب زنده رود در خرابیهای او چون میعمارتهاست فرش وقت آن کس خوش که میگردد خراب زنده رود چون ز ظلمت در لباس دود پنهان گشته است؟ نیست آب زندگانی گر کباب زنده رود میدهد چون خضر، تشریف حیات جاودان خاکهای مرده دل را فیض آب زنده رود برق در پیراهن اندازد کتان توبه را چون میروشن، فروغ ماهتاب زنده رود در نقاب کف دل از روشن ضمیران میبرد آه اگر افتد به یک جانب نقاب زنده رود! موج، مجنون عنان از دست بیرون رفتهای است خیمه لیلی است پنداری حباب زنده رود چشم بیدار و دل زنده است صائب گوهرش هر رگ باری که برخیزد ز آب زنده رود