صائب تبریزی | دیوان اشعار | قصاید | شماره ۲۸ - در توصیف دومین پلی که بر زاینده رود بسته شده
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شد دو بالا زین پل نوآب و تاب زنده رود طاق ابرویی چنین میخواست آب زنده رود شد چو نقش ثانی این پل دلپذیر و پایدار نقش اول بود اگر آن پل بر آب زنده رود تا به آیین تمام این پل نقاب از رخ گشود چشم حیران گشت سر تا سر حباب زنده رود مصرع برجسته مطلع را کند شادابتر زین پل نوشد دو چندان آب و تاب زنده رود دوربادا چشم بد زین پل که هر طاقی ازو شد مه عید دگر از بهر آب زنده رود پیش ازین گر سرمه از خاک صفاهان خورده بود زین پل نو شد بلند آوازه آب زنده رود برنمی خیزد صدا از دست چون تنها بود شد دو بالا زین دو پل گلبانگ آب زنده رود همچو داغ تازه در زیر سیاهی شد نهان چشمه جان بخش حیوان از حجاب زنده رود صفحه دریاچهاش آیینه دار عشرت است این چنین پیشانیی میخواست آب زنده رود نیست ممکن از تماشایش نظربرداشتن صد پری در شیشه دارد هر حباب زنده رود هر قدر سنگین بود، بنیاد زهد و توبه را چون کتان میریزد از هم ماهتاب زنده رود گر ز آب زندگی سرسبز گردد جسمها زنده جاوید گردد دل ز آب زنده رود از دل زهاد میشوید غبار زهد خشک جلوه مستانه دریا رکاب زنده رود از گوارایی دو بالا میشود کیفیتش باده را ممزوج اگر سازی به آب زنده رود حسن شوخ از زیر چادر مینماید خویش را کی تواند شد کف مستی نقاب زنده رود؟