صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۱۴۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شنیدم آنقدر از دوستان تلخ که شد شیرینی جان در دهان تلخ نباشد چشم او بیزهر چشمی بود بیمار را دایم دهان تلخ
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شنیدم آنقدر از دوستان تلخ که شد شیرینی جان در دهان تلخ نباشد چشم او بیزهر چشمی بود بیمار را دایم دهان تلخ