صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۱۸۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از خموشی هر که سر در جیب فکرت میبرد در سخن از دیگران گوی سعادت میبرد آنچنان کز پنبه میسازند پاک آیینه را خامشی از سینه من گرد کلفت میبرد مصرع برجسته در هنگامه دلمردگان چون چراغ روز بر پروانه حسرت میبرد