صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۲۰۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماند چشم بلبل در پی آن طره دستار ماند روی حرف طوطیان هر چند با آیینه است دید تا آیینهات را طوطی از گفتار ماند میسراید زاغ خط او به آواز بلند کز گلستانش همین خار سر دیوار ماند پنجه دشمن گریبان مرا از بخت بد نوبت دامن گرفتن چون رسید از کار ماند