صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۲۰۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
روز قسمت چون ادا فهمی به ابرو دادهاند دلربایی را به آن چشم سخنگو دادهاند از کسی پروا ندارد دیده گستاخ من در دیار حسن چون آیینهام رو دادهاند در تمنای لب او بوسههای آبدار میپرستان بر لب جام و لب جو دادهاند بیحنای بیعت گل نیست دستی در چمن عندلیبان را مگر بیهوشدارو دادهاند؟