صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۲۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
صیقلی میشود از زخم زبان سینه ما دم شمشیر بود صیقل آیینه ما بیقدح راه به غیب دهن خود نبریم عالم آب بود خلوت آیینه ما هر که ناخن به جگرکاوی ما تیز کند ماه عیدست به چشم دل بیکینه ما