صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۲۹۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گرانخوابی که آه سرد را مهتاب میداند نسیم صبح محشر را فسون خواب میداند گهی با درد میغلطم، گهی با داغ میجوشم به غیر از من که قدر صحبت احباب میداند؟ عیار زهد بیکیفیت تسبیح داران را نگاه عارف از خمیازه محراب میداند