صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۷۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خرقهای دوختم از داغ جنون بر تن خویش نیست یک تن به تمامی چو من اندر فن خویش سر مینای میو همت او را نازم که گرفته است گناه همه بر گردن خویش این چه بخت است که هر خار که گل کرد از خاک در دل آبله من شکند سوزن خویش