صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۸۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
لاله آتش زبان افروخت در گلشن چراغ بعد ازین در خواب بیند دیده روشن چراغ از جبین صورت دیوار آتش میچکد در چنین بزمی چرا اندیشد از مردن چراغ؟ خضر دلسوزی نمیبینم درین صحرا، مگر گرم رفتاری فروزد پیش پای من چراغ