واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | مطالع | شماره ۴۳۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

حرص کرد از دعوی فقر و فنا شرمنده‌ام بخیه از دندان سگ دارد لباس ژنده‌ام

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | مطالع | شماره ۴۳۹ | واژه جو