صاحب درد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صاحب درد. [ ح ِ دَ ] (ص مرکب ) دردمند. مصیبت زده . آنکه دردی دارد : گر بود در ماتمی صد نوحه گر آه صاحب درد را باشد اثر. عطار. ◄ آنکه جذبه و شوقی دارد : عشق او را مرد صاحب درد باید شک مکن کاندر این آخر زمان صدرزمان است آنچنان . خاقانی . عارفان درویش صاحب درد را پادشا خوانند اگر نانیش نیست . سعدی .
مترادف و متضاد واژهدان
دردمند مصیبتزده