صدتو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدتو. [ ص َ ] (ص مرکب ) صدلا روی هم گذارده . کنایه از لاهای بسیار است : نبینی که در معرض تیغ و تیر بپوشند خفتان صدتو حریر. سعدی . رجوع به صد شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدتو. [ ص َ ] (ص مرکب ) صدلا روی هم گذارده . کنایه از لاهای بسیار است : نبینی که در معرض تیغ و تیر بپوشند خفتان صدتو حریر. سعدی . رجوع به صد شود.