صدر کاتب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدر کاتب . [ ص َ رِ ت ِ ] (اِخ ) وی مردی آشفته روزگار بود و بیشتر خدمت اتراک می کرد و اگر لوندئی میسر می شد بیاد خط و شعر نمی افتاد و شراب چنان مغلوبش ساخته بود که بهیچ کار اختیار نداشت . او راست : هرگز دل ما را بغمی شاد نکردی کشتی دگران را و مرا یاد نکردی . (از مجالس النفائس ص ٤٤ و ٢١٧).