صدرآباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدرآباد. [ ص َ ] (اِخ ) دهی از دهستان فسارود بخش داراب شهرستان فسا ٣٠٠٠٠گزی باختر داراب . جلگه، گرمسیر و مالاریائی . سکنه ٨٢ تن آب از قنات . محصول غلات، پنبه، تریاک و حبوبات . شغل اهالی زراعت و قالیبافی . راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
صدرآباد. [ ص َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان ندوشن بخش خضرآباد شهرستان یزد ٥هزارگزی جنوب باختر خضرآباد. ٥هزارگزی راه ابرقویه به ندوشن، کوهستانی، معتدل، مالاریائی . دارای ١٦١ تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی صنایع دستی کرباس بافی . راه فرعی . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
صدرآباد. [ ص َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش اردکان متصل براه فرعی اردکان . جلگه، گرم، معتدل، مالاریائی . دارای ٢٨٥ تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات، کنجد، پسته . شغل اهالی زراعت، صنایع دستی زنان، کرباس بافی . راه فرعی . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).