صدوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدوع . [ ص ُ ] (ع اِ) ج ِ صدع . رجوع به صدع شود. ◄ (مص ) میل کردن بسوی کسی . (منتهی الارب ). چسبیدن سوی کسی . (تاج المصادربیهقی ). ◄ بریدن بیابان را. (منتهی الارب ) (قطر المحیط). ◄ شب را براه رفتن . (قطر المحیط). ◄ برگردانیدن کسی یا چیزی را. (منتهی الارب ) (قطر المحیط). بازداشتن کسی را یا چیزی را. (قطرالمحیط). ◄ دردسر یافتن : اگر مخمور در هوای سایه ٔ شاخ شیمت فرخش نفسی برآرد از صدوع صداع خلاص آید. (المضاف الی بدایع الازمان ص ٢٤).