صدوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدوف . [ ص ُ ] (ع مص ) برگشتن . (منتهی الارب ). بگشتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (مصادر زوزنی ). ◄ میل کردن . (منتهی الارب ). ◄ گام خرد نهادن . (مصادر زوزنی ).
صدوف . [ ] (اِخ ) نام یکی از دو کافر مالداری که قصد شتر صالح کردند. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ٣٨ شود.
صدوف . [ ص َ ] (اِخ ) از زنان غالی و از نساک است . (البیان والتبیین چ مطبعه ٔ رحمانیه ٔ قاهره ج ١ ص ٢٨٣).