واژه جو

صرفیون

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صرفیون . [ ص َ فی یو ](ع ص، اِ) ج ِ صرفی در حالت رفع. رجوع به صرفی شود. مثال : صرفیون چنین کردند ما نیز چنین کنیم عبارتی است در آخر صیغه سازی ها میگفتند و حالا در تداول، گفتن این جمله تعبیر از تقلید صرف است، بی اندیشه و رویه ٔ فکری، نظیر: عادت بر این جاری است، سیره چنین است .

معنی صرفیون | واژه جو