صنیعت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنیعت . [ ص َ ع َ ] (ع اِ) صنیعة.کار. هنر. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) : بر دل هر شکسته زد دل تو چون طبق بند در صنیعت فش . شهید بلخی . و اهل صنیعت آنرا چوب سندان گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به صنیعة شود.