صنیعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنیعی . [ ص َ ] (ص نسبی ) مصنوعی . ساختگی . مقابل طبیعی . ◄ طبیعی . فطری . جبلی (ظاهراً) درعبارت زیر : از آنجا که الف طبیعی و عشق صنیعی و شفقت اصلی و رأفت جبلی بود خواست که درشود... (سندبادنامه ص ١١٦). اگر چند میان من و خوک مباینتی طبیعی و مباعدتی صنیعی است ... (سندبادنامه ص ١٦٧).