صیدآباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیدآباد. [ ص َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالاخواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه، واقع در ٢٤٥٠٠٠ گزی شمال باختری رود سر راه شوسه ٔ عمومی تربت به سلامی . در جلگه واقع و گرمسیری است . ٥١٤ تن سکنه دارد. آب آن از قنات . محصولش غلات، پنبه و زیره . شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
صیدآباد. [ ص َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پائین جام بخش تربت جام شهرستان مشهد، واقع در ٣٠٠٠٠ گزی جنوب خاوری تربت جام سر راه مالرو عمومی تربت به قلعه حمام . این ده در جلگه واقع وهوای آن گرمسیری است . ٩٤ تن سکنه دارد. آب آن از قنات . محصول آنجا پنبه . شغل اهالی زراعت و مالداری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
صیدآباد. [ ص َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، واقع در ٣٠ هزارگزی شمال باختری الیگودرز و ٦ هزارگزی خاوری راه آهن اراک به درود. این ده در جلگه واقع و هوای آن معتدل است . ٥٠٣ تن سکنه دارد. آب آن از چاه و قنات . محصول آنجا غلات، لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالی و جاجیم بافی است . راه آن اتومبیل رو است . دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).