صیدگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیدگر. [ ص َ / ص ِ گ َ ] (ص مرکب ) صیدگیر. شکارچی . صیاد. شکارگر : صیدگری بود عجب تیزبین بادیه پیمای و مراحل گزین . نظامی . صیدگری دام به صحرا کشید بر سر ره رخت تمنا کشید. میرخسرو (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیدگر. [ ص َ / ص ِ گ َ ] (ص مرکب ) صیدگیر. شکارچی . صیاد. شکارگر : صیدگری بود عجب تیزبین بادیه پیمای و مراحل گزین . نظامی . صیدگری دام به صحرا کشید بر سر ره رخت تمنا کشید. میرخسرو (از آنندراج ).