صیدگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیدگه . [ ص َ / ص ِ گ َه ْ ] (اِ مرکب )صیدگاه . شکارگاه . جای صید. مکان نخجیر : هیچ شه را بجهان صیدگهی بود چنین هیچ شه کرد چنین صید به آفاق اندر. فرخی . صیدگه شاه جهان را خوش چراگاهست از آنک لخلخه ٔ روحانیان بینی در او بعرالظبا. خاقانی . همه اسباب کار ساخت تمام تا که آید به صیدگه بهرام . نظامی .