صیغه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ یا غِ) [ ع. صیغة ] (اِ.)<BR>۱- هرچیز در قالب ریخته شده.<BR>۲- ریخت، شکل.<BR>۳- عقد موقت.<BR>۴- صورتی از کلمه که شخص یا زمان فعل را نشان میدهد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ یا غِ) [ ع. صیغه ] (اِ.) ۱- هرچیز در قالب ریخته شده. ۲- ریخت، شکل. ۳- عقد موقت. ۴- صورتی از کلمه که شخص یا زمان فعل را نشان میدهد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیغه . [ غ َ /غ ِ ] (از ع اِ) متعه . در تداول عوام، و عرف فقها، زنی است که او را به عقد انقطاع گیرند برای مدتی کوتاه یا دراز و محدود نه دائمی و همیشگی با ذکر مهر و آنرا شرایط و احکام خاصی است . از جمله آنکه زن صیغه را طلاق نیست و چون مدت معین او بسر آید از شوی خویش بریده گردد و او را از مال شوی و شوی را از مال وی ارث نیست مگر با شرط وعده ٔ او دو طهر است : چنان رسم بد در جهان رو نهفت که بی صیغه مرغان نگردند جفت . شفیع اثر(از آنندراج ). ♦ امثال : مگر ما از صیغه ایم و شما از عقدی .
مترادف و متضاد واژهدان
متعه، نکاحموقت شکل، صورت، فرم، هیئت خطبه