ضر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ضَ رّ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- زیان.<BR>۲- سختی، تنگی.<BR>۳- (مص ل.) زیان رسانیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ضَ رّ) [ ع. ] (اِ.) ۱- زیان. ۲- سختی، تنگی. ۳- (مص ل.) زیان رسانیدن.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ضر. [ ض َرر / ض ُرر ] (ع اِ) گزند. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). مضرّت . ◄ سختی . (مهذب الاسماء). بدحالی . ضَرّاء. ◄ زیان . (مهذب الاسماء). خلاف نفع. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ضرر : ضرّ منافقانی، نفع موافقانی این را همی بپائی وآن را همی نپائی . فرخی . همه پالوده نقره را مانند نقره ٔ ضرّ و نفع پالایند. مسعودسعد. ورنه بگذار زآنکه می گذرد خیر چون شرّ و منفعت چون ضر. سنائی . حیوانی که در او نفع و ضر... باشد چگونه بی انتفاع شاید گذاشت . (کلیله و دمنه ). ابوعلی آن رخنه برگرفت و از غوادی شر و غوایل ضر و نفع فارغ شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٦٥). پس سلیمان با حکیمان زآن گیا شرح کردی نفع و ضرّش ای کیا. مولوی . وآنچه نپسندی بخود از نفع و ضر بر کسی مپسند هم ای بی هنر. مولوی . ◄ رجل ٌ ضرّ اضرار؛ مرد نیک دانا و نهایت رسا و زیرک و آزموده . (منتهی الارب ).
ضر. [ ض َرر / ض ُرر ] (ع مص ) گزند رسانیدن . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). گزند کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر). ◄ زن خواستن بر زن پیشین . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). صاحب منتهی الارب گوید: ضرّبفتح اول مصدر و بضم اول اسم مصدر ممکن است باشد.
ضر. [ ض ُرر ] (اِخ ) نام آبی است . (منتهی الارب ).