ضرر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضرر. [ ض َ رَ ] (ع مص ) گزاییدن . ◄ صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ضرر، در اصطلاح پزشکان عبارتست از جریان خون از جراحت . کذا فی حدودالامراض . ♦ ضرر زدن ؛ زیان دادن . ♦ ضرر کشیدن ؛ زیان بردن .
ضرر. [ ض َ رَ ] (ع اِ) زیان . (مجمل اللغة). آزرم . مقابل نفع و سود. خلاف نفع. (محمودبن عمر) : حصیری را مالشی فرماید چنانکه ضرر آن به سوزیان و به تن وی رسد. (تاریخ بیهقی ). بحقیقت بدانید که این رمه را شبانی آمد که ضرر گرگان و ددگان بسته شد. (تاریخ بیهقی ص ٣٨٥). گویند که از فتح ضرر باشد باشد بر دشمن دین دایم بیشک ضرر فتح . مسعودسعد. ... و رفتن بر اثر هوا که عاقل را هیچ ضرر و سهو چون تبع هوا نیست . (کلیله و دمنه ). چشم تو ترکانه درآمد بصید دل نه که جان را ضرری اوفتاد. میر حسن دهلوی . نه زمی خوردن ما شور و شری برخیزد نه ز همصحبتی ما ضرری برخیزد. صائب . ♦ امثال : ضرر تلخ است . هرچه از ضرر برگردد نفع است . هر ضرری خالی از نفعی نیست . ◄ گزند. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (مجمل اللغة). ◄ بدحالی . (منتهی الارب ). ناسازگاری . ناسازواری . ◄ تنگ . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). مکان ٌ ذوضرر؛ جائی تنگ . (منتهی الارب ). ◄ تنگی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). گویند: لا ضرر علیک ؛ یعنی تنگی نیست بر تو. ◄ کرانه ٔغار. (منتخب اللغات ). لب غار. ◄ کمی و نقصان در چیزی . (منتهی الارب ).