ضرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضرم . [ ض ِ / ض ُ ] (ع اِ) درختی است خوشبو، بار آن مانند بلوط است و شکوفه اش مانند شکوفه ٔ سعتر، شهد آن نیکو باشد، یا آن اسطوخودوس است بیونانیه . (منتهی الارب ). اسطوخودوس . (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (اختیارات بدیعی ). درختی است خوشبو که ثمرش چون بلوط و شکوفه اش چون شکوفه ٔ خرماست، و برخی گفته اند که بیونانی آن را اسطوخودوس گویند. (منتخب اللغات ). نام داروئی که بیونانی اسطوخودوس گویند و آن شاه اسفرم رومی است، علت صرع را نافع باشد. (برهان ).
ضرم . [ ض َ رَ ] (ع اِ) ج ِ ضَرمة. (منتهی الارب ). چیزهای نیم سوخته . (منتخب اللغات ).
ضرم . [ض َ رَ ] (ع مص ) سخت گرسنه گردیدن . (تاج المصادر) (منتهی الارب ) (زوزنی ). سخت شدن گرسنگی . (منتخب اللغات ). ◄ سخت شدن سوزش و حرارت چیزی . (منتهی الارب ). ◄ افروخته شدن آتش . (زوزنی ). افروخته شدن آتش و شعله زدن آن . (منتهی الارب ). زبانه زدن آتش . (تاج المصادر). افروختن آتش سخت . (منتخب اللغات ). ◄ افروخته شدن بر کسی از خشم . (منتهی الارب ). غضبناک شدن . (منتخب اللغات ). ◄ نیک خوردن طعام و چیزی نگذاشتن از آن . (منتهی الارب ).