ضریبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ضَ بِ یا بَ) [ ع. ضریبة ] (اِ.)<BR>۱- سرشت، خوی<BR>۲- عایدی ضرابخانه، دخل دارالضرب.<BR>۳- جزیه، گزیت.<BR>۴- خراج زمین و مانند آن.<BR>۵- گمرک.<BR>۶- تیزی شمشیر، شمشیر.<BR>۷- زخمگاه.<BR>۸- (ص.) زده شده به شمشیر، کشته به شمشیر.<BR>۹- عوارضی که برای تسعیر مالیاتی که در یک جا تعیین اما در جای دیگر پرداخته شده باشد، برقرار و معمول بود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ضَ بِ یا بَ) [ ع. ضریبه ] (اِ.) ۱- سرشت، خوی ۲- عایدی ضرابخانه، دخل دارالضرب. ۳- جزیه، گزیت. ۴- خراج زمین و مانند آن. ۵- گمرک. ۶- تیزی شمشیر، شمشیر. ۷- زخمگاه. ۸- (ص.) زده شده به شمشیر، کشته به شمشیر. ۹- عوارضی که برای تسعیر مالیاتی که در یک جا تعیین اما در جای دیگر پرداخته شده باشد، برقرار و معمول بود.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ضریبة. [ ض َ ب َ ] (ع اِ) سرشت . گویند: کریم الضریبة و لئیم الضریبة. (منتهی الارب ). خوی . (منتهی الارب ) (دهار) (مهذب الاسماء). طبیعت . (منتخب اللغات ). ◄ مزد غلام، گویند: کم ضریبة عبدک ای غلته . ◄ دخل سرای زر. عایدی ضرابخانه . (منتهی الارب ). جزیة. (مهذب الاسماء). ◄ گمرک . ◄ مبلغی که اداء آن را بر بنده ای یا مردی ذمّی و امثال آن دو الزام کنند. ◄ خراج و مانند آن . (منتهی الارب ). خراج زمین . (زمخشری ) : مر این سهل بن احمد راغونی را بر اهل سکجکت ضریبه ای بوده است هر سالی دوهزار درم قسمت بر خانها کردندی پس از این ضریبه بازگرفتند دو سه سال . (تاریخ بخارا). عمربن الخطاب درهم را کوچک و قفیز (کیله ) را بزرگ گردانید (یعنی جریب قرار داد) محض رفق و مدارا و سهولت امر و احسان در حق رعیت بود تا اینکه خراج وضریبه ای که برای رزق و جیره ٔ جیش مقرر است از آن دراهم صغیره مأخوذ دارند. (رساله ٔ اوزان و مقادیر). ◄ مرد کشته بشمشیر. (منتهی الارب ). زده شده ٔبشمشیر هرچه باشد. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ تیزی شمشیر. (منتخب اللغات ). جای تیزی شمشیر. (منتهی الارب ). ◄ زخمگاه . ◄ شمشیر. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ گیسویک ریسمان . (مهذب الاسماء). ◄ پاره ای از پنبه و پشم دسته کرده برای رشتن . (منتخب اللغات ). پلیته ٔ دسته کرده از پشم و پاغنده که بریسند. ج، ضرائب . (منتهی الارب ). پاره ای از پنبه . (منتهی الارب ).
ضریبة. [ ض َ ب َ ] (اِخ ) رودباری است به حجاز که به ذات عرق ریزد. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).