ضغن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضغن . [ ض ِ ] (اِخ ) آبی است فزاره را میان خیبر و فید. (معجم البلدان ).
ضغن . [ ض ِ ] (اِخ ) یوم ضغن الحرة؛ یکی از جنگهای عرب است . (معجم البدان ).
ضغن . [ ض ِ ] (ع اِ) کرانه . (منتهی الارب ). کناره .(منتخب اللغات ). ◄ ناحیه . (منتهی الارب ). ◄ بغل شتر، یعنی ابط الجمل . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) . ◄ کینه . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء) (دهار). کین . ضغینه . (منتهی الارب ). حقد شدید. عدوات . بَغْضاء. ج، اضغان . ◄ میل . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). خواهانی . (منتهی الارب ). شوق . (منتخب اللغات ). گویند: ضغنی الی فلان ؛ ای میلی الیه .ناقة ذات ضغن ؛ ای مایلة الی وطنها. (منتهی الارب ).