طاحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طاحی . [ حی ی ] (ص نسبی ) اسم منسوب به بنی طاحیه که از محله های بصره است . (سمعانی ). ◄ منسوب به طاحیةبن سودبن حجر که بطنی است از اَزد. (منتهی الارب ). رجوع به طاحیه شود. ◄ (ع ص ) کرکس که در هوا گرد مردار گردد. ج، طواحی .
طاحی . (ع ص ) گروه بزرگ . ◄ گسترده . ◄ بالا برآمده . ◄ آنچه پر کند هر چیز را. ◄ درازکشیده . یقال : ضربه ُ ضربة طحا منها؛ ای امتدّ. (منتهی الارب ) (آنندراج ).