طایجو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طایجو. (اِخ ) این کلمه بصورتهای : طایخو، طابخو، تابخو و طابحو در تواریخ آمده، ولی صحیح آن طایجو یا تایجو است که در فهرست حبیب السیر چ خیام تایجو و در تاریخ غازان طایجو ضبط شده است و نام چند تن از امرای مغول بوده است . رجوع به تایجو و عناوین بعد شود.
طایجو. (اِخ ) خواندمیر ذیل عنوان «بیان ایالت طبقه ٔ سیم از سلجوقیان در مملکت روم و قونیه » آرد : در ایام غیاث الدین کیخسروبن کیقباد تایجونامی از امرای چنگیزی لشکر به روم کشیده کیقباد منهزم گردید و در سنه ٔ اربع و اربعین و ستمائة هَ . ق . وفات یافت . (حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٥٤٠).
طایجو. (اِخ ) پسر جغتای خان بن چنگیزخان و جغتای پسر دوم چنگیزخان بود و پس از مرگ چنگیزخان بر ماوراءالنهر و بعضی از حدود خوارزم و بلاد ایغور، کاشغر، بدخشان، بلخ و غزنین تا کنار آب سند حکومت میکرد. جغتای در سال ٦٣٨ هَ . ق . درگذشت و طایجو پسر هشتم او بشمار میرفت . رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٧٨ «تایجو» شود.