طایر جرفادقانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طایر جرفادقانی . [ ی ِ رِ ج ُ دَ ] (اِخ ) هدایت آرد: نام شریفش آقا سیدمحمد از فضلای آن بلد، سیدی با ذوق و عرفان، و با شوق و ایمان بوده در سفر مکه ٔ معظمه رحلت کرده، این چند بیت از اوست، رحمة اﷲ علیه : اگر گویم ز عشق گُل فغان آموز شد بلبل خطا باشد که این نسبت بود بی اصل وبی مبدا نه بلبل عاشق گُل شد نه گُل معشوق بلبل شد گل و بلبل شده هریک به روئی واله و شیدا هر آن کس زنگ بزداید ز مرآت ضمیر خود ببیند جمله هستی را به ذکر ایزد یکتا همه عاشق به روی او همه مایل بسوی او همه خرم به بوی او و او از جمله ناپیدا # از لعل ترت خُشک لبم تر خواهم یعنی که ز بوسه شهد و شکر خواهم یک بوسه نه، صدهزار خواهم، زآن روی قند است لب تو و مُکرر خواهم . (مجمعالفصحاء ج ٢ ص ٣٣٩).