طبسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طبسی . [ طُ ] (ع اِ) تبسی . قهوه سینی . دوری ِ لعاب دار که روی آن فنجان قهوه گذارند. ◄ نعلبکی . ◄ بشقاب . ج، طباسی .
طبسی . [ طَ ب َ ] (اِخ ) حسن بن محمدبن فیروزان طبسی، مکنی به ابوعلی مردی فقیه و از محدثان متقدم بوده است . وی از ابوالعباس اصم روایت دارد. (از انساب سمعانی برگ ٣٦٧ ب ).
طبسی . [ طَ ب َ ] (اِخ ) علی بن محمدبن زید حداد طبسی، مکنی به ابوالحسن . از محدثان متقدم بوده است . وی از ابن المعرتی روایت کرده است و ابوبکر محمدبن جعفر مزکی از وی روایت دارد. (از انساب سمعانی برگ ٣٦٧ ب ).