طبل خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طبل خوردن . [ طَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از رم کردن و رمیدن باشد. (برهان ) (غیاث اللغات ). خود را کناره کردن . (غیاث اللغات ). رشیدی این مصراع را ازمولوی برای معنی رمیدن شاهد آورده است : عمریست در عطای تو من طبل میخورم . صاحب آنندراج پس از ذکر معنی گوید: چون صید از آواز طبل رم میخورد و به این علاقه بمعنی مأخوذ استعمال کرده اند : از بحر یک نظاره ٔ او طبل میخورد طاووس ِ کبک جلوه ٔ طوطی خرام ما. سعید اشرف (آنندراج ). طبل از هجوم سنگ ملامت نمیخورم چون کبک مست خنده به کهسارکرده ایم . صائب (آنندراج ).