طحطحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طحطحة. [ طَ طَح َ ] (ع مص ) شکستن . طِحطاح، مثله . ◄ جداکردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ پریشان کردن جهت هلاک . پراکنده کردن و هلاک کردن . (مصادر زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). عام است . ◄ خندیدن . دندان سپید کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طحطحة. [ طِ طِح َ ] (ع اِ) چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). موئی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یقال : ما علیه طحطحةٌ؛ یعنی نیست بر وی چیزی یا موئی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).