طرب انگیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طرب انگیز. [ طَ رَ اَ ] (نف مرکب ) که طرب انگیزد. طرب خیز.(آنندراج ). شادی و فرخ انگیز. نشاطآور : مطربان طرب انگیز نوازنده نوا ما نوازنده ٔ مدح ملک خوب خصال . فرخی . مطرب آماده ٔ دردیست که خوش مینالد مرغ عاشق طرب انگیز بود آوازش . سعدی . غالب گفتار سعدی طرب انگیز است و طیبت آمیز. (گلستان ). خاک مصر طرب انگیز نبینی که همان خاک مصر است ولی بر سر فرعون و جنود. سعدی . بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن بشادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن . حافظ. برگیر شراب طرب انگیز و بیا پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا. (منسوب به حافظ). ◄ (اِ مرکب ) سازی زهی . نام ذات اوتاری ایرانی که با کمان نوازند که چهار دسته و چهار کاسه دارد و هر دسته ای را پنج زه باشد. در فرانسوی نیز طرب انگیز گویند. رجوع به لاروس کبیر شود. قسمی ساز نواختنی .