طلا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طلا کردن . [ طِ / طَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به اصطلاح اطبا آنچه بر اندام مالند رقیق آن را طلا و غلیظ آن را ضماد گویند و شعرا مطلق بر مالیدن و اندودن اطلاق کنند : نارنج چو دو کفه ٔ سیمین ترازو هر دو ز زر سرخ طلا کرده برونسو. منوچهری . صداع اجل را دوا کرده اند که بر حیه زین می طلا کرده اند. نورالدین ظهوری . تفاخر به زرین قبا میکنی طلائی بر آهن طلا میکنی . سعید اشرف (از آنندراج ). ♦ طلا کردن به بول ؛ تعنیة. (تاج المصادر بیهقی ).