طنطنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ طَ نِ) [ ع. طنطنة ]<BR>۱- (مص م.) به صدا درآوردنِ طشت، زنگ و مانند آن.<BR>۲- (اِ.) صدای رود، طنبور و مانند آن.<BR>۳- آوازه، کّر و فر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ طَ نِ) [ ع. طنطنه ] ۱- (مص م.) به صدا درآوردنِ طشت، زنگ و مانند آن. ۲- (اِ.) صدای رود، طنبور و مانند آن. ۳- آوازه، کّر و فر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طنطنة. [ طَ طَ ن َ ] (ع مص ) به آواز آوردن تشت و جز آن .(منتهی الارب ). ◄ (اِ) بانگ رود و بربط. (مهذب الاسماء). بانگ رود. (دهار). حکایت آواز طنبور و مانند آن . (منتخب اللغات ) (منتهی الارب ). آواز رباب و بربط و رود و امثال آنها را گویند. (برهان ). آوازطنبوره و رود و بربط... و بمعنی آواز نقاره و کوس نیز مستعمل شده زیرا که از هر دو نقاره یکی زیر باشد و دیگر بم، پس آواز زیر را طنطنه نامند و آواز بم رادمدمه . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ آوازه . (منتهی الارب ). کرّ و فرّ. (غیاث ) (آنندراج ) : گرگ بیچاره اگرچه گرسنه ست متهم باشد که او در طنطنه ست . مولوی . طنطنه ٔ ادراک و بینائی نداشت دمدمه ٔ روبه بر او سکته گماشت . مولوی . آنجا که عشق طنطنه ٔ الرحیل زد خود را سیاه مست بدریای نیل زد. ملا قاسم مشهدی .
مترادف و متضاد واژهدان
تجمل، جاهوجلال، طمطراق، فروشکوه، کروفر، شوکت، جاه آوازه، شهرت صدای ساز، بانگ بربط، صدا، نوای رود