طه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طه . [ طاها ] (اِخ ) ابن مهنا الجبرینی الشافعی المحتد الحلبی المولد، العالم الفاضل المتقن العلامة المحقق واحدالدهر فی الفضائل . وی مفسرو محدث و بعلوم عقلی و نقلی محیط و مردی تیزخاطر و صاحب هوشی سرشار بود. در غور بمطالب بسی عمیق و مدقق بود با زهد و عفافی مفرط. در سال ١٠٨٤ هَ . ق . قدم بعرصه ٔ وجود نهاد و بالفطره در عالم آفرینش خواهان دانش به دنیا آمد. از دانشمندان عصر خویش به فراگرفتن علوم مشغول گردید و تا سن بلوغ دست از طلب علم بازنداشت و تا سال ١١٣١ سعی و کوشش او در تحصیل ادامه پیدا کرد و در آن سال مسافرتی بحجاز کرد. صحیح بخاری را نزد شارح آن المتقن الضابط ابومحمد عبداﷲبن سالم البصری استماع کرد و از وی اجازه ٔ روایت صحیح بخاری وسایر کتب به دست آورد. علوم عربیت را نزد شیخ عبد مصری فراگرفت . شیخ تاج الدین قلعی و شیخ عبدالقادر که هر دو مفتی مکه بوده اند از مشایخ صاحب ترجمه بشمار میروند، همچنین نزد شیخ یونس مصری و شیخ ابوالحسن السندی ثم المدنی نیز استفاده ها برد و سپس به وطن خویش بازگشت و اشتغل بالافادة و الحق الاحفاد بالاجداد وز آن پس بحجاز بازگشت بسال ١١٦١ و در مکه نزدیک به دو سال اقامت گزید و پس از آن به وطن خویش مراجعت کرد. بر صحیح بخاری تا باب مغازی تعلیقاتی نوشته و تراجم احوال کسانی را که در غزوه ٔ بدر با حضرت پیغمبر صلواة اﷲ علیه و آله همراه بوده کتابی فراهم آورده، و جز آنچه نام برده شد نیز تحریراتی دارد. خلقی بیشمار از دانش وی استفاده ها کردند. با دوستان خویش همواره مزاح و مداعبه داشت . و کان یعانی حرفة الالاجة ینسج و تباع . (ظ. منظور الیجه بافی است که میبافته و بفروش میرسانده، و بعد از این جمله هم جمله ٔ دیگری آورده که ترجمه اش این است : برای وی غیر ازین راه طریق دیگری جهت زندگانی نبود). وی شعر نیز میگفت و این قصیده در وصف شمائل حضرت ختمی مرتبت صلی اﷲ علیه و آله از اوست : یا اهیل النقا لقدهمت وجدا فی هواکم و قد جفا الجفن سهدا ماتناسیت للربوع لسلع سل من الرکب من تناسیت عهدا کیف انسی و فیکم ُ من تسامی فی سماء السماء فخراً و مجدا خاتم الرسْل سید الکون طه من غدا فی شمائل الحسن فردا ذوجبین سما الهلال و وجه اخجل البدر بالبها اذ تبدی ̍ فی اساریره سنا الشمس تجری من سناه اهتدی الذی ضل رشدا اهدب الجفن فوق خد اسیل اکحل العین بالنفوس مفدی ̍ افرق السن ان تبسم تلقی مثل حب الغمام والدر نضدا ازهراللون انفه کان اقنی بالقنا للعدی ابادو اردی ̍ شثن الکف للکرادیس ضخم راحتاه جوداً من البحر اندی ̍ ربعة کان ان مشی یتکفاء رجل الشعر لیس سبطاً و جعدا کان فخماً مفخماً یتلألأ خافض الطرف اکثر الخلق حمدا بین کتفیه مثل بیض حمام خاتم الانبیاء للخلق مبدا و مغیث لمن اتی مستجیراً من ذنوب فاضت علی البحر مدّا و صریخ ٌ لمستریح خطوب قد توالت علیه عکساً و طردا ورؤف ٌ بنا و ایضاً رحیم ٌ کم حبانی فضلاً و للخیر اسدی ̍ یا رسول الوری سمیک طه قد سعی فی الهوی مکباً مجدّا کلما کان یستعد لرشد اخرته القیود عما استعدا وَ هْوَ قد حل فی حماک و حاشا ان ینال المنیخ ُ بالباب ردّا و صلوة الاله فی کل آن مَعْ سلام الی ضریحک یهدی ̍ و الی الاَّل و الصحاب جمیعاً ما سنا کوکب بأفْق تبدی . وفات ابن مهنا هنگام چاشتگاه روز پنجشنبه بیست وچهارم ربیعالاول بسال ١١٧٨ به وقوع پیوست . در اواخر ماه صفر مریض و بستری شد و قریب ده روز در منزل متوقف بود، و در ایام بیماری اختلالی در مشاعرش رخ داد. پسری و دختری از وی باقی ماند. در بیرون باب المقام بطرف مغرب اورا بخاک سپردند و مدفن او در شمالی ِ قبةالعوامید واقع شده است . از مرگ وی مردم همگی قرین غم و اندوه و مصیبت زده بودند. یکی از نویسندگان که ترجمه ٔ احوالی از وی نوشته، ضمناً گوید: بامداد روز وفات وی در حالی که جماعتی از خویشان و اقارب نزد وی نشسته و از آن جمله خواهرزادگان و گروهی از زنان صالحه ٔ سالخورده ٔخانواده ٔ وی نیز حاضر بودند، مرغی سبزرنگ از هوا فرودآمده دوری چند بر گرد وی بگشت و سپس بر روی سینه ٔ وی بنشست و بسوی آسمان برپرید. سید عبداﷲ یوسفی حلبی در ماده ٔ تاریخ وفات وی این ابیات را سروده است : بُشری لطه حیث حا- زَ فضائلاً عقلاً و نقلا لقد ارتضاه و قد حبا- ه ُ اﷲ مغفرةً و فضلا لما غداالفردوس فی دار البقاء له محلا ارّخته بعلی الجنا- ن ِ مُحدِث ُ الشهباء حلا. (سبک الدُرر ج ١ ص ٢١٩). وی راست شرحی بر ترجمه ٔ احوال اهل بدر (کسانی که درغزوه ٔ بدر در راه اسلام جهاد میکرده اند) که بسال ١١٦٤ هَ . ق . از تألیف آن فراغت یافت . متن این کتاب ازشیخ عبداللطیف البقاعی است و شرح مزبور بسال ١٢٩٤ هَ . ق . در بولاق بطبع رسیده است . (معجم المطبوعات ج ١ ستون ٢٥٩). و نیز رجوع به الاعلام زرکلی ج ٢ ص ٤٥٢ شود. محمد راغب طباخ، در تاریخ حلب بنقل از تاریخ ابن میرو، اشعار ذیل را به طه ابن مُهنا نسبت داده است : قم الی روضة الحبیب و باکر و اغتنم فرصة الزمان فبادر ان ّ مرعی الشباب یعشو سریعاً و ربیع السرور کالطیف زائر و الثم الثغر و ارتشف ریق حب ان ّ لثم الثغور یجلو الخواطر فی زمان الربیع و النهر جار فی حیاض الریاض و الزهر زاهر باختلاف الالوان یزهو و یزکو باصفرار منه تسر النواظر و احمرارٌ کحمرة من عقیق مَعْ بیاض کالدر للعقل باهر و طیورٌ علی الغصون تغنی کل الف منها لالف تناظر. قال و هی قصیده طویلة. (اعلام النبلا ج ٧ ص ٣٤).
طه . [طا ها ] (اِخ ) (افندی ) انور. وی صرّاف محکمه ٔ ملّی اسکندریه بود. او راست مختصری لطیف و تألیفی عالی در قواعد چهار عمل اصلی علم حساب برای دبستانهای ملی، و بصورت پرسش و پاسخ است و بسال ١٣٠٧ هَ . ق . در مصر چاپ گردیده است . (معجم المطبوعات ج ٢ ستون ١٢٢٣).
طه . [ طا ها ] (اِخ ) الاسکندری . وی آموزگار علوم عربی در مدرسه ٔ خلیل آغا درقاهره ٔ مصر و از خدام مقام حضرت ابراهیم علیه السلام واقع در مصر بوده است . او راست المقاصد الوفیة فی قواعد علم العربیه، این کتاب بجمله ٔ: صرف اللهم (ظ: صرف ُ الهم ّ نحو حمداﷲ) من اعظم النعم آغاز شده و در مصر بطبع رسیده است . (معجم المطبوعات ج ٢ ستون ١٢٢٣).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه