طهارت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) پاک کردن، شستن اندامی که کثیف باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) پاک کردن، شستن اندامی که کثیف باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طهارت کردن . [ طَ رَ ک َ دَ ](مص مرکب ) پاک ساختن آدمی کالبد یا عضوی از اعضاء خویشتن را یا چیزهای دیگری را از پلیدیهای آشکارا و ظاهری : طَهور؛ طهارت کردن . (منتهی الارب ) : نماز در خم آن ابروان محرابی کسی کند که بخون جگر طهارت کرد. حافظ.
مترادف و متضاد واژهدان
تطهیر کردن، طاهر کردن، طهارت گرفتن وضو کردن، غسل کردن پاک کردن، نجاستزدایی کردن