ظهیر فاریابی | قطعات | شماره ۱۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خدایگان صدور زمانه صدرالدین تویی که طلعت تو نوردیده خردست از آن به رقص درآید فلک در گوشش صریر کلک تو همچون نوای باربدست به حضرت تو که پیوسته نیک باد تو را نمودهام دو سه نوبت که حال من چه بد ست ز عیش تیره همی کردم این همه فریاد نه زانک کسوت من اطلس است یا نمدست مرا اگر چه تو تشریف خاص فرمودی هنوز موجب فریاد برقرار خودست