عارم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عارم . [ رِ ] (ع ص ) سخت و شدید. ◄ سخت سرد: یوم عارم ؛ روز سخت سرد. ◄ پلید. رجل عارم ؛ مرد پلید. ◄ شوخ . (منتهی الارب ). ◄ صبی عارم ؛ کودک شادمان . (ناظم الاطباء).
عارم . [ رِ ] (اِخ ) نام مردی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نام اسب منذربن اعلم . ◄ سجن عارم ؛ زندانی است در کوفه که عبداﷲبن زبیر را در آن زندانی کردند. (منتهی الارب ).
عارم . [ رِ ] (اِخ ) لقب ابوعثمان محمدبن فضل بصری .