عاریه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ) [ ع. عاریة ] (اِ.) نک عاریت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ) [ ع. عاریه ] (اِ.) نک عاریت.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
عاریة. [ ی َ ] (ع اِ) عاریت . هر چیز عاریتی ومنسوب به عار است از جهت آنکه طلب کردنش عار و ننگ است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از غیاث اللغات ). ◄ (اصطلاح فقهی ) در اصطلاح فقهی عبارت از تملیک منفعت است بدون بدل و عوض . در ترجمه ٔ النهایه آرد: عاریت بر دو ضرب است ضربی از وی مضمون است بر همه حالی اگر بشرط کنند و اگر بشرط نکنند مانند زر و سیم وغیره، و ضرب دیگر آنکه گیرنده ٔ عاریت ضامن نبود الا که خداوندش با وی ضمان کند و یا در نگه داشتن مسامحه یا تفریط کند. (النهایه شیخ طوسی صص ٢٩٦- ٢٩٧). و رجوع به تعریفات جرجانی و کشاف اصطلاحات الفنون شود. در شرح لمعه نویسد که : عاریه از عقوده ٔ جائزه است که موجب جواز تصرف در عین است جهت انتفاع بردن با شرط بقاء اصل و آن از عقودی است که ایجاب و قبول آن رابا هر لفظی میتوان انجام داد. آنکه عاریه دهد مُعیرگویند و باید متصف به صفت کمال و عقل بوده بالغ و جائز التصرف باشد و آن که عاریه کند مُستعیرگویند و باید به کمال عقل آراسته و بالغ باشد. و احکام و شرائط آن از این قرار است : ١ - مال مستعاره در دست عاریه کننده امانت است و در صورت تلف ضمانی بعهده ٔ او نیست مگر آنکه از روی قصد اسباب تلف آن را فراهم کرده باشد. و یا در نگاه داشتن آن مسامحه کرده باشد و یا از حدود اجازه ٔ تصرفات خود تجاوز کرده باشد. ٢ - اگر نقصی در عین مستعار پدید آید ضمانی بر عاریه کننده نمی باشد مگر آنکه نقص بواسطه ٔ تجاوز از حدود اجازه تصرفات محدود باشد. ٣ - اگر در ضمن عقد عاریه شرط ضمان شود عاریه کننده در هر حال ضامن خواهد بود. ٤ - عاریه کننده نتواند مال مستعاره را به دیگری عاریه دهد مگر به اجاره ٔ عاریه دهنده که مالک آن است . (از شرح لمعه ج ١ مبحث عاریه ).
مترادف و متضاد
عاریت، قرضی مصنوعی